زی زی
زی زی
بهترین سایت برای به یاد آوردن خاطراتتان

 

               

نــظر شـمـ ـا نشـ ـا نـ ـه شـخـ ـصـ ـیـ ـت شـمـ ـاســت
○☼○☼○☼○☼○☼○☼○☼○○☼○  

نوشته شده در تاريخ دو شنبه 25 بهمن 1398, توسط عاشققققق |

سلام

خوبین

تاحالا کسی به شما تبریک گفته تاحالا اونجور که دوست داشتین کسی به شما تبریک گفته می دونین این تبریک گفتن چقدر به آدم حال می ده تا حالا کسی به من اونجور که دئست داشتم تبریک نگفته بجز روز تولدم که کسای که باورم نمی شد بهم تبریک گفتن شاید خیلی ها اینطوری باشن می خوام به نقل از یکی از دوستام یک مهجرای تبریک گفتنو براتون تعریف کنم دوستم می گفت تو محل کارم یک همکار ویک دوست خوب دارم یک روز دیدم ذاره گریه می کنه وبه اس ام اسی که براش اومده نگاه می کنه گفتم فرهاد چی شده گفت نمی دونم یا من خیلی بدم یا دنیا خیلی بده که عزیز ترین کسمو ازم گرفت گفتم چرا مگه چی شده  بلاخره بقزش ترکید وگفت ماجرای زندگی شو گفت که15سال داشته که مادر و÷درشو از دست میده بعدش خاله وشوهر خالش سر÷زستیشو قبول می کنن می گفت اونا منو مثل 3فرزندشون دوست داشتن تا بزرگ تر شدیم می گفت من علاقه شدیدی به درس خوندن داشتم وخیلی نمرات خوبی داشتم پسر خاله کوچیکم که تقریبا هم سن من بود برعکس من بود وخیلی هم حسود روزها گذشت من با رتبه خوبی دانشگاه قبول شدم زندگیم بد نبود تا شوهر خالم مرد وعلی که خیلی به من حسودی می کردش بلاخره زهر خودشو ریخت اون با کمک خواهروبرادرش خونه ÷دری فروختن واز اونجای که خالم زن خوش قلبو ساده ای بود سهمشو داد به علی تا کارو کاسبی برای خودش راه بندازه یک 2سالی خالمو خونه خودش نگه داشت بعد با زنش یک دعوا راه انداختو خالمو فرستاد خونه سالمندان خیلی دوست داشتم محبتاشوجبران کنم ولی من دانشجو بودم خرج خودمو به زور درمیاوردم یک چند سالی گذشت ازدواج کردم همیشه با زنم می رفتیم پیش خالم خیلی اسرار کردم بیاد پیش ما ولی اون هیچ وقت قبول نمی کردوهمیشه می گفت هر وقت خونه خریدی بلاخره کارم خوب شد وتونستم خونه بخرم روز تولد خاله بود دسته گل خریدم با زنم رفتیم پیشش وقتی از در وارد شدم دیدم خاله دراز کشیده روتخت داره تسبیح میچرخونه حواسش نبود رفتم جلو گفتم تولدت مبارک نمی دونم چرا ولی یک چیزی بهم گفت بگم مامانی گفتم تولدت مبارک مامانی خاله از خوشحالی اشک تو چشش جمع شد گفت ممنون پسرم داشتم دیونه می شدم خیلی وقت بود کسی بهم نگفته بود پسرم بهش گفتم هدیه تولدت اینه که بیای خونمون با زندگی کنی گفت بهترین هدیتو تو امروز به من دادی  اون روز نفهمیدم چی گفت هر کار کردم رازی نشد بیاد پیش ما زندگی کنه گذشت تا اینکه خبر آوردن خاله توخانه سالمندان مرده وکسی حاضر نشده بیاد وسایلشو تحویل بگیره با گریه رفتم اونجا دیدم علی اومده وجنازه خالرو تحویل گرفته گفته وسایلشم هرکار دوست دارین باهاش انجام بدین ناراحت شدم رفتم وسایلشو تحویل گرفتم بردم خونه تا امروز که این اس ام اسو یکی از هم خوابگاهی یای خالم برام فرستاده بخونش گوشیو گرفتم اس ام اسو بخونم دیدم نوشته

سلام فرهاد پسرم :نمی دونی اون روز که تولدمو بهم تبریک گفتی چقدر احساس قرور کردم وتا یک هفته پزشو می دادم نمی دونی اون تبریکی که بهم گفتی چقدر خوشحالم کرد هم اونقدرکه از مردن شوهرم ناراحت شدم از تبریک تو خوشحال پسرم اون تبریک تمام رنجو ناراحتی این چند سالو از تنم بردوتو هیچ دینی از من به گردنت نیست وهمیشه پسرم خواهی بود.

بله چه خوبه آدما قبل از اینکه دیر بشه بهم تبریک بگن هرچند اگر کوتاه باشه  .........

نوشته شده در تاريخ یک شنبه 19 تير 1398برچسب:تبریک-فرهاد-تبریک تولد, توسط عاشققققق |

بنام انکس که  هیچکس را به خود وا نمی گذارد

چی بگم از کجا بگم نمی دونم از کجا شروع کنم از کی بگم از چی بگم از کی گلایه کنم از کی شکوه کنم کیو نفرین کنم از کی بنالم  به کی فحش بدم با کی درد دل کنم کجا گریه کنم شونه کی مرحم هق هقم میشه ولی باید از یک جا شروع کرد منم از اینجا شروع می کنم که :

فقر و کفر         فقروگناه         فقروخرد شدن      فقرو مرگ       باهم برادرن باهم دوستن

از چی بگم از دختری که پدرش از خجالت خانوادش خودشو انداخت تو سد 

یا از دختری 15 ساله که بعد مرگ مادرش واسه اینکه نفهمن بی کس شده و اجاره نداره پدر نداره  هیچ وقت از خونه بیرون نیومد تا جنازشو بعد 5ماه از خونه اوردن بیرون  

یا نه بذارین از دختر مرفهی بگم که واسه گم شدن سگش 15 روز تب می کنه 

یااز دختری بگم که نمی دونه تعطیلات کدوم کشور بره  

یا از پسری بگم که تمام ترسش اینه که هم کلاسیاش نفهمن تو بازار بار کشی می کنه نفهمن که فقیره نفهمن که یتیمه

یا از پسری بگم که وقتی میفهمه مادرش واسه سیر کردن شکم بچه هاش روسبی شده خودکشی می کنه

یا از پسری بگم که تمام غمش اینه که نکنه فردا رو پورشه اش خط بندازن

یا از پسری بگم  روزو شبشو تو ریس و پارک وی دنبال تفریحاشه

از مادری بگم که روز صد بار با خودش کلانجار می ره تا بره کلفتی

از مادری بگم که بچش رو دستش تو بیمارستان میمره واسه اینکه پول نداره بچشو معالجه کنه

یا از مادری که هرروز ارایشگاشو عوض می کنه یا سالن اپیلاسیونشو

یا از مادری که میره یو گا وهروز صبح واسه دخترش اب پرتقال درست میکنه

از پدری بگم که میره سر گذر تا شب یک نفر پیدا نمیشه ببرش سر کار 500 بار جلو در خونش این ور اون ور میره و روی باز کردن درو نداره

از پدری که وقتی وارد خونه می شه بچه ها شو می بینه اشک تو چشاش جم میشه و شرمنده زنو بچش میشه

یا از پدری بگم که می ره ماموریت خارج دنبال عروسک صورتیو ماشین ابی واسه بچه هاش می گرده

یا از پدری که بچه هاشو واسه تفریح می بره خارج از کشور

وای چقدر دلم از دنیا پره

شما بگین از چی بگم ...................

نوشته شده در تاريخ یک شنبه 30 ارديبهشت 1398برچسب:چی بگم-از کی بگم , از کجا بگم, توسط عاشققققق |

هیچ کس از من سئوال نکرد چرا چند وقت این آهنگو رو وبلاگ گزاشتم چرا هیچ کس به این جور چیزا اهمیت نمی ده شاید بخاطر اینکه ما نویسندهای وبلاگ واسه هیچ کس اهمیتی نداریم واین مطلبی که تو وبلاگ میذاریم واسه همه ارزش داره نه نویسنده وبلاگ ولی بازم اهمیتی نداره چون واسه من همه بازدید کننده ها ارزش وبا تمام شما ها زندگی می کنم بانظراتتون جون می گیرم احساسات همه شما واسم اهمیت داره برعکس بعضی آدمها که احساسات دیگران واسشون اهمیتی نداره ودلشکستن واسشون یک عادت شده وهیچ چیز واسه اونا ارزش نداره ودل شکستن واسشون مثل شکستن یک ظرف چینیه ولی من دوست دارم با خنده شما بخندم وبا گریه شما گریه کنم واسم مطالب زیباتونو بفرستید ممنونم عاشق

 

دوستون دارم عاشق

نوشته شده در تاريخ شنبه 3 ارديبهشت 1398, توسط عاشققققق |

در نظر سنجی ما شرکت کنید وبگید دوست دارید بعد از اقای دکتر احمدی نزاد چه شخصیتی را دوست دارید رئیس جمهور شود؟    

 

چند نکته : حتما درمورد رزرو کردن هتل قبل از مسافرت اقدام کنید. ممکنه بتونید هتل خوب و با قیمت مناسب رو پیدا کنین

WWW.HRS.COM

اینبار با ایران ایر رفتم برای نمایشگاه و کلاس اندوسکوپ، اول اینکه یه رفرنس نامبر میده برای بلیط قطار که بصورت رایگان تا دو روز میتونی به هر جال آلمان سفر کنی ولی مستقیم پرواز به المان نداره و برای سوختگیری به وین میره.

بابک تا حالا پاریس نرفته بود که این بار یه سفر سه روزه رفتیم. کاخ ورسای هم رفتم که نکته های جالبی توش بود و توی یه پست جدا توضیح میدم.

در يكي از محله‌هاي مركزي شهر پاريس، ديواري وسيع جا خوش كرده است كه سراميك‌هايي لاجوردي تنش را پوشانده‌اند و روي آن با 300 زبان زنده دنيا بيش از هزار بار به رنگي سپيد نوشته شده است: «دوستت دارم». سهم ما ايراني‌ها هم، دو تا از آن دوستت دارم‌هاست كه يكي از آنها بالاي ديوار قرار گرفته است و ديگري تقريبا در مركزش.

 دوستت دارم‌هاي ايراني جاي خوبي قرار گرفته‌اند و چشم هر گردشگري دست‌كم يك بار آنها را مي‌بيند، (تو تصاويري كه براتون گذاشتم مشخصه ) شايد به اين دليل كه خط ايراني زيباست، شايد هم به اين خاطر كه ما ايراني‌ها به عاشقي معروفيم. ما عشق را نسل به نسل در روح يادگاري‌هاي‌مان دميده‌ايم، عشق اگر نبود، هنرهايمان ماندگار نمي‌شد،

ادبياتمان شكل نمي‌گرفت و بناهاي تاريخي‌مان استوار نمي‌ماند، عشق اگر نبود دريا دريا گلزار شهدا و مفقودالاثر و جانباز نداشتيم و شايد اصلا ايراني هم وجود نداشت چه، عشق، به همه آنها كه به آن باور دارند، طعم جاودانگي مي‌چشاند.

آن كه اين ديوار را بنا كرده، حتما مي‌دانسته است كه بازديدكنندگانش، «دوستت دارم» را به همه زبان‌هاي دنيا نمي‌دانند، اما مطمئن بوده است كه جادويي در اين چند كلمه نهفته است كه حتي بدون فهميده شدن معنايش، چشم‌ها را مي‌نوازد.

 قصدم از نوشتن ماجراي ديوار دوستت دارم اين نيست كه بگويم ما ايراني‌ها هم به ديواري مانند آن نياز داريم، هر چند كه اگر آن را داشتيم، دلمان خوش‌تر بود، اما حرفم اين است كه شهر ما، به پايتخت ايراني‌هاي عاشق نمي‌ماند، اينجا شهري است كه ديوارهايش «دوستت دارم» را فرياد نمي‌زنند، شهري كه «دوستت دارم» را كم دارد.و اينكه ما دوست داشتن همديگر را فراموش كرديم.

نوشته شده در تاريخ دو شنبه 1 خرداد 1391, توسط عاشققققق |
سلام

سال گذشته خرداد ماه با دوستان خوبم به هلند - المان و فرانسه اعزام شدم و به همین خاطر نتونستم یاداشت بگذارم.

آقای خادم - پوریا - رابین - امیرحسین - مینا  که برای همشون آرزوی سلامتی میکنم

امسال مدیریت محترم شرکت  پایکار بنیان طب با توجه به ماموریت و استراتژی حمایت از مصرف کننده و همچین به روز بودن اطلاعات واحد فنی برای سومین سال متوالی دستور به این ماموریت داد.

در ابتدا قراربود ۴ نفر برای این سفر همراه باشند ولی متاسفانه زمان مصاحبه برای ویزا کمی دیر شد و خانم مینا و منصوره ویزاشون نرسید. و قسمت شد با مجتبی در قشنگترین فصل هلند به این ماموریت رویایی بریم. بله ۱۱ اردیبهشت تا ۲۱ اردیبهشت ما در هلند و آلمان هستیم.

چند نکته که باعث شد زمان رو از دست بدیم و ۲نفر از دوستامون نرسیدند مارو همراهی کنند:

حتما قبل از هر اقدامی زمان مصاحبه رو از سفارت بگیرید. دو روش برای این کار هست:

۱- تلفن به بخش ویزا ۲۳۶۶۰۴۴۴

۲- ایمیل به 'teh-sta@minbuza.nl'

وقتی زمان مصاحبه مشخص شد فرم ۴ صفحه ای درخواست شینگن را پر کردیم و به همراه مدارک قبل از ساعت ۷:۳۰ باید به سفارت مراجعه میکردیم که من حدود ساعت ۸:۱۵ رسیدم و به همین خاطر کارم تا ۱۲ ظهر طول کشید.

وقتی مراجعه کردم به آدرس سفارت که قبلا براتون نوشته بودم باز هم همون آقای مددی با همون کروات آبی و لباس فرمش داشت با مردم دعوا میکرد و بدون توجه به اینکه طرف چه شخصیتی داره و چیکارست احساس میکرد چون توی سفارت هلند کار میکنه از بقیه بالاتره ومیتونه فریاد بزنه.

نوبتم که شد یه شماره گرفتم و رفتم داخل. حدود یکساعت بعد شماره خونده شد و به باجه ۴ رفتم. ۴ نفر خانم همون افراد سالهای گذشته بودند. سال اول با خانم حریری مصاحبه کردم البته توی محل قبلی سفارت - پارسال با خانم مارگارین و امسال یه خانم جون و خوش برخورد ولی سختگیر. با اینکه سابقه سفر داشتم ولی بازم نواقص زد که ترجمه شناسنامه و رزرو هتل بود.

اتفاقات داخل سفارت هم جالب بود که حتما مینویسم.

نوشته شده در تاريخ دو شنبه 1 خرداد 1391, توسط عاشققققق |
با کمک گرفتن از امیر حسین قرگزلو که مدتی در ایتالیا زندگی کرده اطلاعات مناسبی در خصوص یک سفر ارزان و مناسب با استفاده از امکانات خوب پیدا کردم.

از جمله بلیط هواپیما فقط با یک یورو! البته حداقل مبلغ یک یورو. من تونستم یه بلیط از پاریس به روم در ایتالیا رو فقط با ۴ یورو خرید کنم. البته اگر توی تاریخ های مختلف رو بگردین میتونید از بلیطهای بدون مالیات و بدون هزینه ترافیک فرودگاهی هم خریداری کنید.

آدرس سایتش:

 http://www.ryanair.com/site/EN/cheapflights.php?dest=WRO&base=STN&pos=cday 

 که در قسمت سمت چپ و بالای صفحه برای ورود به قسمت خرید بلیط استفاده کنید.

نوشته شده در تاريخ دو شنبه 1 خرداد 1391, توسط عاشققققق |
سلام

از دوستان عزیزی که در مورد نوشته های گذشته اظهار لطف کردند ممنونم.

با توجه به اینکه احتمالا به زودی برای گذراندن دوره جدیدی مجددا به هلند سفر خواهم کرد لذا از ابتدا تمامی موارد را یاداشت میکنم.

۱- سفارت هلند: یه اتفاق جالب: سفارت به مکان جدیدی انتقال پیدا کرده بود. ادرس جدید سفارت فرمانیه خیابان سنبل خیابان ارغوان و تلفن ۲۳۶۶۰   http://www.radcom.ws/works/netherlands/index.html

http://iran.nlembassy.org/

۲- مدارک لازم جهت اخذ شینگن از سفارت هلند:معاهده شینگن قراردادی است که در سال 1985 و با هدف اجماع سیاست های ورود افراد به خاک اروپا و کنترل مرزها بین شماری از کشورهای اروپایی امضا شده است. این معاهده، در حال حاضر تمام اعضای اتحادیه اروپا (به غیر از جمهوری ایرلند و پادشاهی بریتانیا) و نیز سه کشور غیر عضو اتحادیه اروپا شامل ایسلند، نروژ و سوئیس را در بر می گیرد و در مجموع مشتمل بر 28 کشور است.

مهمترین مدرک دعوتنامه ایست که ازطرف شرکت هلندی ارسال شده است. پاسپورت و کپی صفحات یک تا نه - شناسنامه و ترجمه رسمی انگلیسی  - دو قطعه عکس - گواهی بانک مبنی بر موجودی کافی در حساب شخصی شما به زبان انگلیسی - سند ملکیت ملک در ایران - گواهی بیمه از طرف شرکت - بیمه مسافرتی - رزرو بلیط رفت و برگشت. در واقع خیلی از مدارک جهت اطمینان از بازگشت شما به ایران است.

http://www.mfa.nl/teh/consular_affairs/schengen_visa/what_documents_do#TravelpurposeBusiness

۳- زمان مراجعه: همه روزه غیر از روزهای شنبه و یکشنبه (جمعه ها خلوت تر است) البته حتما قبلا وقت بگیرید. جلوی درب ورودی به ساختمان بعد از ورود به حیاط سفارت از اتاق نگهبان فرم مخصوصی را باید دریافت کنید و پس از پر کردن به همراه مدارک تحویل دهید.

نوشته شده در تاريخ دو شنبه 1 خرداد 1391, توسط عاشققققق |
بالاخره دارم بر میگردم ساعت ۵:۴۰ به وقت اینجا. واقعا اینجا عالی بود، شبیه اون بهشتی که همیشه برامون میگن. این روز اخری هم که بارون و جشن تولد حضرت مسیح دوست داشتنی ترش کرده بود.

رودهای روان - میوه های عالی - حورالعین!!! زیباترین مناظر دنیا و هرچی که میخواستم ولی فکر کنم اگه بهشتم قرار باشه اونایی که دوستشون دارم نباشن مفت گرونه. ارزو میکنم هرجا هستم فقط عزیزانم کنارم باشن چون اینجوری هرجا باشم برام بهشته. ارزو میکنم با اونایی که دوستشون دارین نصیبتون بشه، به قول زیبا بابایی همتونو صدا کردم. یا حق

عباس خوشبویی - میلان - ایتالیا

نوشته شده در تاريخ دو شنبه 1 خرداد 1391, توسط عاشققققق |
امروز رفتم ونیز جای شما خیلی خالی بود و بعد از کامل شدن و تایید مطالب از حالت. ولی قیل از اون میخوام خوابی رو که دیشب دیدم براتون بگم:

خواب دیدم سارکوزی اومده شرکت ما و میخواد با اقای جواهری (مدیر بخش پزشکی) شطرنج بازی کنه و هرچی من سعی میکردم با زبونه دستوپا شکسته انگلیسی بهش بفهمونم که اقای هادی جواهری کار دارن و وقت بازی کردن رو ندارن باز مثل همه فرانسویها به زبون خودش حرف میزد و هی بنژوغ موسیو میگفت. خواب دیدم دیگه، خوب چرا میخندید؟ حالا مثلا اگه خواب دیده بودم جیورجیو ناپولیتانو (رئیس جمهور ایتالیا) اومده با اقا محمود (مدیر بازرگانی) گرگم به هوا بازی کنه مثلا همه چیز درست میشد، یا ملکه بئاتریکس (ملکه هلند) با عروسکاش اومده دنبال مژگان خانوم (مدیر عامل) دیگه حرفی نبود.

فکر کنم دیگه دارم قاطی میکنم، خدارو شکر فقط دو روز دیگه مونده. هرچند تو خوابم اقای جواهری را مثل همیشه انسان شایسته ای دیدم که واقعا مرد قابل احترامیست و امیدوارم همیشه سربلند و سالم زندگی کند.

عباس خوشبویی - میلان - ایتالیا

نوشته شده در تاريخ دو شنبه 1 خرداد 1391, توسط عاشققققق |

میلان ۱۱:۳۰ شب و یکی از قشنگترین ایسگاه های قطار

از میدان‌های اصلی و جالب این شهر می‌توان از میدان دلدوئومو نام برد.

از دیدنی‌های شهر میلان کلیسای دومو است که به سبک معماری گوتیک ساخته شده است و

تئاتری بنام (Teatro della Scala) که به زبان ایتالیایی تئاتر پلکانی معنی می‌دهد. این تئاتر باشکوه در سال ۱۷۷۸ میلادی ساخته شده و برای ۳۶۰۰ نفر تماشاچی جا دارد و روبروی مجسمهٔ لئوناردو داوینچی در میدان Palazzo della Scala قرار دارد.

مجتمع نمایشگاهی تجاری فیِرا میلانو (Fiera Milano) که در حومهٔ شمال غربی شهر ساخته شده‌است، بزرگ‌ترین پروژهٔ ساخت و ساز در اروپا و خود مجتمع بزرگ‌ترین نمایشگاه تجاری دنیا به حساب می‌آید. این مجتمع در آوریل سال ۲۰۰۵ میلادی افتتاح شد.

عباس خوشبویی - میلانو - ایتالیانو

نوشته شده در تاريخ دو شنبه 1 خرداد 1391, توسط عاشققققق |

 پاريس پايتخت فرانسه به عروس شهرهاي جهان معروف است. پاريس در شمال فرانسه و در كرانه رود سن قرار دارد و يكي از مراكز اصلي فرهنگي و سياسي اروپا و ديدني‌ترين شهر جهان محسوب مي‌‌شود. پاريس به شهر گراني هم معروف است. علي‌رغم معماري‌هاي زيبا و ديدني و مكان‌هاي توريستي كم‌نظير در اين شهر، از لحاظ فاصله طبقات اقتصادي و ميزان فقر نيز زبانزد همگان مي‌‌باشد. برخي از آثار مهم فرهنگي و تاريخي پاريس عبارتند از كاخ ورساي كه يكي از بزرگ‌ترين كاخ‌هاي باقيمانده از دوران پادشاهي لويي‌ها و ناپلئون است كه در روز هزاران جهانگرد براي تماشاي اين كاخ به پاريس مي‌‌آيند. البته اين كاخ در حومه شهر پاريس واقع است و به دليل آب و هواي معتدل داراي درختان زيبايي است كه به باغ كاخ شكوه زيادي داده است. گويي درخت‌هايش را با خط‌كش يك اندازه كرده‌اند.
 از معروفترين مكان‌هاي ديدني موزه‌اي است كه نامش لوور است و محل نگهداري 6500 تابلوي نقاشي و ديگر آثار به جا مانده از گذشته‌هاي دور مي‌‌باشد. اما معروف‌ترين خيابان جهان هم در اين شهر است... شانزه‌ليزه بلواري عريض در شهر پاريس است كه به خاطر سينما‌ها و فروشگاه‌هاي نامدارش يكي از شناخته شده ترين خيابان‌هاي جهان است. فرانسوي‌ها به شانزه‌ليزه زيباترين خيابان جهان نيز مي‌‌گويند و اما بلندترين برج جهان برج ايفل از نام طراح آن گوستاو ايفل گرفته شده است كه اين برج را از 1838 تكه آهن و دو و نيم ميليون پيچ ساخت. سالانه نزديك به شش ميليون جهانگرد به ديدن اين برج عظيم فلزي مي‌‌روند. فرودگاه شارل دو‌گل پاريس نيز يكي از زيبا‌ترين، بزرگ‌ترين و مدرن‌ترين فرودگاه‌هاي جهان به شمار مي‌‌رود. همچنين كليساي نوتردام كه سوژه داستان‌هاي ويكتورهوگو نويسنده مشهور فرانسوي بوده از معماري خاصي برخوردار است. در گوشه گوشه ديوارهاي اين كليسا مجسمه‌هايي زيبا ديده مي‌‌شود.كليساي نوتردام را به بانوي پاريس مي‌‌شناسند كه يكي از بهترين نمونه‌هاي سبك گوتيك محسوب مي‌‌شود. اين كليسا در مكاني قرار دارد كه قبلا روميها در آن معبدي براي پرستش ژوپيتر ساخته بودند. نوتردام كليسايي است كه نظر همه جهانگردان را به خود جلب كرده است. جغرافي‌دانان مي‌‌گويند: هر‌طور كه محاسبه كنيد، اين كليسا درست در مركز شهر پاريس واقع شده است.سالانه تعداد زيادي از گردشگران با مذاهب و مليت‌هاي مختلف براي ديدن اين كليسا به پاريس مي‌آيند.

عباس خوشبویی - پاریس – فرانسه

نوشته شده در تاريخ دو شنبه 1 خرداد 1391, توسط عاشققققق |

از تو جدا شده است ... دلم نه ........
از اين همه آبي ... از اينهمه آسمان كه تا زمين چيده شده است .... از اين همه آواي موج كه عاشقانه بر شانه هايم مي گذرند ... از اينهمه پرنده كه مرا به ياد بهشت مي اندازد .... عبور مي كنم و به سوي آنهمه خاكستري مي آيم ...
قسم مي خورم كه با چشمهاي تو ديدم ...با نفس تو نفس كشيدم ...با دل تو گريستم ....
دلم برايت تنگ شده است شيرين ترين روياي زندگي ... دلم برايت تنگ است و مي دانم به سوي تو باز خواهم گشت ... و فقط همین موضوع کمی ارامم میکند.... فقط ۵ روز دیگر مانده... ۵ روز....
در اين همه آرامش و زيبايي ...مسخ شده ام ....همه جان شده ام و غرق در اين آواي دل انگيز ...به روياي تو غرقم ...
فكرش را بكن... همين جا ... همين حال ...كه من اينجا همه وجودم را به دست آواي خوش بهشت سپرده ام .... بيايی ....نزديك من بنشينی ... چشم در چشمم بدوزی دستهايت را آرام آرام به سويم دراز كنی ...و آنگاه كه در جذبه سكوت در روياي تو ام ... ناگاه همه چيز سياه میشود ....مثل وقفه ميان دو حلقه فيلم ....یادت هست آنروزها كه شانه به شانه هم تفالی بر دیوان حافظ میزدیم....یادت هست .....
اما اينبار شانه ام نه به شانه تو....به خاك سرد است ... خاکی که بوی عشق و عاشقیش برای من تنها ...

و مي دانم اينبار كه در ابديت فرو مي شوم نگاه تو را جستجو گر و مهربان ....ندارم ....مي دانم كه اينبار ...شمارش معكوس ...تا انتهاي دنيا ادامه خواهد يافت ....و انتظار بس طولاني ...و بدون مرگ ....كه من اينبار تنهایم.... و بلندترین شب سال در پیش.....
دلم برايت تنگ شده است قرار دل....و اين ....اينهمه تلخم كرده است .... بغض گلویم را میفشرد.....
و این اولین باریست که تولد خورشید را دور از تو به انتظار نشسته ام
دوستتان دارم

عباس خوشبویی - پاریس - فرانسه

نوشته شده در تاريخ دو شنبه 1 خرداد 1391, توسط عاشققققق |
از شیپ هل یا همون فرودگاه امستردام تا خود شهر فاصله ای حدود ۱۵ دقیقه با مترو یا تاکسی میباشد. به نظر من بهترین راه مترو (خط ۱ یا ۲) که در زیر خود فرودگاه است میباشد. مترو هر ۵ دقیقه به سمت مرکز شهر امستردام حرکت میکند و برای تهیه بلیط در همان طبقه اول با مشخص کردن یکطرفه یا دوطرفه - درجه یک یا دو و تعداد نفران صورت میگیرد. شاید هیچوقت این بلیطها چک نشود ولی شنیدم درصورتی که بدون بلیط سوار مترو شوید جریمه حدود ۱۰ برابر دارد. بلیط را میتوانید از باجه های خودپرداز هم تهیه کنید که بسیار ساده تر و جالبتر خواهد بود. متروهای هلند شبیه متروی تهران کرج است - دوطبقه ولی تمیزتر و خلوتتر - و با سرعت و زمانبندی کاملا دقیق.

امستردام که به ونیز شمال هم معروف است یکی از منحصربه فردترین شهرهای دنیاست چرا که برای جذب توریست از ترفندهای خاصی استفاده کرده اند. کانالهای این شهر به شکل نعل اسبی و مرتبط به هم هستند. قایقهای بزرگ با سقف شیشه ای که در هر کانال قیمت و زمان متفاوتی دارد در ساعتهای مشخصی شروع به حرکت میکنند. من امروز از درب خروجی مترو که خارج شدم به روبروی خودم محل سوار شدن قایق و گشت زنی در کانلها را دیدم که مستقیم بخاطر استفاده از روشنایی روز به طرف ان کشیده شدم. با اینکه کانالهای هلن رو مطالعه کرده بودم و حتی تصمیم گرفته بودم که به کدوم مراجعه کنم ولی بخاطر اینکه روزهای اینده صبحها کلاس هستم با پرداخت ۱۱ یورو از گردش یک ساعته با قایق بینهایت لذت بردم. قایق مجهز به سیستم پخش صوت مناسب که متصل شده بود به یک نوت بوک و راننده یا کاپیتان در هر منطقه با انتخاب فایل صوتی مربوطه اطلاعات را برای حدود ۱۵ نفر توریسم پخش میکرد. شب هم در خیابان های پر از چراغ و با کفپوش سنگ - مغازههایی که ساعت ۹ شب تعطیل میکنند و تعداد زیادی دوچرخه تقریبا قدیمی. دوباره با همان بلیط مترو به فرودگاه و از اونجا با ماشینی که بصورت رایگان هر نیم ساعت به هتل میرود برگشتم.

http://www.iamsterdam.com/

 

نوشته شده در تاريخ دو شنبه 1 خرداد 1391, توسط عاشققققق |

 

انتقاد از اظهارات توهین آمیز فرزاد حسنی به مردم شیراز
 
مهر:بهمن پگاه راد، روزنامه‌نگار و نویسنده ادبیات کودک و نوجوان گفت: چند روز پیش جشنواره تقدیر از کارآفرینان در شیراز برگزار شد که مجری این جشنواره آقای فرزاد حسنی مجری رادیو و تلویزیون بود. ایشان در این برنامه چندین بار مردمان شیراز را مورد توهین و تحقیر قرار داد و آن‌ها را به افرادی بیکاره و لمپن تشبیه کرد.
بهمن پگاه راد نسبت به سخنان فرزاد حسنی، مجری جشنواره کارآفرینان برتر شیراز واکنش نشان داد و گفت: برخلاف سخنان توهین‌آمیز آقای حسنی درباره شیرازی‌ها ما تنبل، بیکاره و لمپن نیستیم.

 

وی افزود: در همان مراسم هم اعتراضاتی در سالن برگزاری صورت گرفت و به آقای حسنی گوشزد شد که شما در یک جلسه جدی حضور دارید و این سخنانی که بیان می‌کنید، خلاف عرف است. حسنی هم اعلام کرد که من سخنانم را در قالب طنز بیان می‌کنم.

نویسنده مجموعه داستان «دزد دوچرخه» ادامه داد: من خودم را مورد مثال قرار می‌دهم. یک نویسنده و روزنامه‌نگار شیرازی هستم که طی این سال‌ها ۲۵۰ داستان کوتاه و ۳۰ رمان نوشته‌ام. آن‌هایی که اهل کار هستند، می‌دانند که یک روزنامه صبح تا شب کار می‌کند و ساعت برایش مطرح نیست. حالا سوال من این است که من شیرازی چگونه توانسته‌ام با تنبلی‌ام این همه تولید داشته باشم؟

پگاه راد گفت: حسین واحدی پور، مدیرمسئول روزنامه خبر جنوب که مدیریت ۱۰ روزنامه را به عهده دارد، یک شیرازی دیگر است که با شروع انقلاب کارش را از صفر شروع کرد و حالا به این جایگاه رسیده است و امروز مدیریت یکی از بزرگ‌ترین موسسات فرهنگی کشور را عهده دار است. من می‌دانم که ایشان طی روز به طور میانگین ۶ ساعت خواب دارد و به واقع بدخوابی می‌کشد و کار روزنامه‌نگاری‌اش را پیش می‌برد.

این نویسنده در ادامه گفت: استان فارس از نظر نویسندگان، ادبا و علما همیشه زبانزد بوده است بعد آقای حسنی هنگامی که میکروفن روی سن می‌افتد، می‌گوید این میکروفن هم مثل شیرازی‌ها خواب است. جالب است که من طی سال‌ها فعالیت روزنامه‌نگاری‌ام بسیاری از خبرها را در مسیرم تا دفتر روزنامه و پیاده‌روها تنظیم کرده‌ام. مواقعی پیش می‌آمد که خبرنگار آن‌قدر مشغول کار بود که نمی‌دانست ساعت چند است و چه موقعی از روز است. چنین افرادی در شیراز زیاد هستند. کسبه شیرازی کمی دیر مغازه‌های خود را باز می‌کنند چون تولیدگر نیستند، ولی تعمیم دادن این قضیه و چنین استنباطی که شیرازی‌ها تنبل و بیکار هستند و همیشه در حال استراحت هستند قضاوت نادرستی درباره این مردم است.

فرزاد حسنی ۱۰ اردیبهشت‌ماه در جشنواره تقدیر از کارآفرینان در شیراز به زبان طنز و مطایبه، مردم این شهر را شهروندانی خواب‌آلوده خطاب کرده بود.

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 19 ارديبهشت 1391, توسط عاشققققق |

 

بازی رایگان، آنلاین و استراتژیک جنگ خان ها

 بازی زیبا و رایگان جنگ خان ها

پهلوانی از دیار کهن، سرزمین پارس، که کمانداری زبده و باوقار بود. از او در کتب قدیمی به نیکی یاد شده و از رشادت و از جان گذشتگی اش در شاهنامه با افتخار یاد شده است.

ما شما را با بازی بزرگ جنگ خان ها به  آن زمان ها خواهیم برد. به زمان هایی که پهلوانانی از دیار کهن در آن حضور داشتند.

12 قوم و نژاد قدرتمند تاریخی در این بازی حضور دارند تا شما یکی از آنها را انتخاب کنید. از اعراب و آلمان ها گرفته تا قوم مغول و نژاد قدرتمند و منحصر به فرد پارس به سرکردگی یکی از اسطوره های ایران زمین، آرش کمانگیر .

همه و همه در این بازی با یگان های خاص و منحصر به فرد که قادرند به روش های خود دشمن را از پای در بیاورند و قلمرو آنان را فتح کرده و فروانروایی آنان را به ویرانه تبدیل کند.

اگر شما نیز می خواهید سهمی در این تاریخ داشته باشید و  بار دیگر نژاد پارسیان را بر گیتی پهناور حکمفرما کنید، زمان آن است امپراطوری خود را آغاز و نام خود را در تاریخ ثبت کنید

 

http://azarava.com/wp-content/plugins/dewplayer-flash-mp3-player/dewplayer-rect.swf?mp3=http://dl.azarava.com/music/pack4/Salar Aghili-Dokhtari Be Nam Ahoo-56-www.azarava.com.mp3">
http://azarava.com"> size="1" color="#000">آهنگ جدید
 

با سلام خدمت تمامی بازدیدکنندگان گرامی امروز می خواهیم آهنگ تیتراژ سریال دختری مثل آهو که در فروردین ماه سال ۹۱ از صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران پخش شده را به شما معرفی کنیم این آهنگ را آقای سالار عقیلی خوانده است و واقعا زیبا خوانده و آخرین آهنگی هست که آقای سالار عقیلی خوانده است و ما دروبلاگ زی زی این آهنگ را برای شما آماده کرده تا بتوانید آن را دانلود نمایید شما می توانید با دو کیفیت ۵۶ و ۱۲۸ دانلود کنید و همینطور می تونید از طریق وبسایت بصورت مستقیم و آنلاین گوش دهید و در صورت این که اونو پسندیده باشید دانلود نمایید . امیدواریم از امکاناتی که برای شما آماده کرده ایم راضی باشید.

 

متن آهنگ تیتراژ سریال دختری به نام آهو از سالار عقیل

*حاشا نکن دل را عاشق تر از ما نیست*

*تنها بگو این عشق پای تو هست یا نیست*

<========>

*افتاده ام در دام تو با این دل خسته*

*چشم ی که آهو می کشد راه مرابسته*

*غم دیوانه وار ی دارد این عشق*

<========>

*چه شیرین انتظاری دارد,این عشق*

*ببین هر جا دل درد آشنای خسته ای هست*

*اگر کهنه اگر نو یادگاری دارداین عشق*

<========>

*غم دیوانه واری دارد این عشق*

*چه شیرین انتظاری دارد این عشق*

*اگرچه زندگی هرگز به کام عاشقان نیست*

<========>

*برای زندگی عاشق تر از ما در جهان نیست*

*دل را از عشق شعله ور کن ،ما را از دل بی خبر کن*

*چون شب عاشقان روشن باش  ماه من تا ابد با من باش*

 

 

لینک های دانلود


گزارش خرابی گزارش تخلف

دانلود تیتراژ سریال دختری به نام آهو با حجم 1.3 مگابایت با کیفیت 56 |

دانلود تیتراژ سریال دختری به نام آهو با حجم 2.8 مگابایت با کیفیت 128 |

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 19 ارديبهشت 1391برچسب:متن آهنگ تیتراژ سریال دختری به نام آهو از سالار عقیل همراه با لینک دانلود, توسط عاشققققق |

 

امروز پیش یکی از دوستام بودم یک شرکت داره داره روی یک مرکز بزرگ تفریحی  توریستی کار میکنه فعلا داره زمیناشو می خره پروزه بزرگی بود خیلی خوشم اومد از پروزش  دوستا پیست باحال داشت چند تا زمین ورزش جالب  فقط یکم سرمایه گذاری لازم داره شرمنده که نمی تونم جاشو لو بدم ولی پروزه خیلی بزرگیه راستی اگه کسی دوست داشته باشه  می تونه سرمایه گذاری کنه تو قسمت نظرات بگه باهاش تماس می گیرن راستی یه چیز باحالش اینه که تله کابین هم داره 

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 19 ارديبهشت 1391, توسط عاشققققق |

سه آهنگ جديد و فوق العاده زیبایو شنیدنی رامین بی باک به نام هاي میخوام باشی و باشم ، دارم از یاد تو میرم ، سقوط

 

 l اين سه قطعه مربوط به آلبوم فوق العاده زیبای رامین بی باک با نام سوء تفاهم ميباشد كه به تازگي منتشر شده l

 
l جهت حمایت از رامین بی باک  عزیز و موسیقی ایران این اثر را حتما به صورت اورجینال تهیه فرمایید l

ترانه سرایان:محسن یگانه-مریم اسدی-حسین فلاح-علی استیری-آرتميس توكلي-مرجان زنگنه-بهرام عمراني)
( آهنگسازان : رامین بیباک - سعید سام - سیاوش صدری - محمد فتاحی - امین دیده بان )
( تنظیم : رامین بیباک - سیاوش صدری - انوش تقوی - سعید سام - محمد فتاحی )

رامین بی باک آلبوم سوء تفاهم



دانلوددرادامه مطلب


ادامه مطلب...
نوشته شده در تاريخ پنج شنبه 19 آبان 1390, توسط عاشققققق |

مدل لباس ، مدل لباس عروس مجلسی ، مجلسی ، لباس عروس 2011 ، لباس عروس قشنگ ، لباس عروس جدید ،

بقیه عکسها در ادامه مطلب


ادامه مطلب...
نوشته شده در تاريخ پنج شنبه 19 آبان 1390برچسب:مدل لباس ، مدل لباس عروس مجلسی ، مجلسی ، لباس عروس 2011 ، لباس عروس قشنگ ، لباس عروس جدید ، , توسط عاشققققق |

ساره بیات

ساره بیات سال ها قبل كارش را با تئاتر شروع كرد و رشته تحصیلی اش هنر بوده است. وی در سال 1379 و در جشنواره پلیس جایزه بهترین بازیگری زن را برد. نخستين کار تصويری ساره بیات حضور در مجموعه تلويزيوني "يک مشت پر عقاب " بود که در کنار هنرمندان بزرگي همچون رضا کيانيان ، پرويز پورحسيني و هرمز هدايت توانست به ايفاي نقش بپردازد.

ساره بیات

ادامه عکسهارا در ادامه مطلب ببینید


ادامه مطلب...
نوشته شده در تاريخ شنبه 14 آبان 1390, توسط عاشققققق |

باران کوثری

باران کوثری بازیگر سینما ، تئاتر و تلویزیون فرزند رخشان بنی اعتماد (کارگردان سینما) و جهانگیر کوثری (تهیه کننده سینما و مفسر فوتبال) است. باران کوثری در تهران به دنیا آمده و فارغ التحصیل رشته نمایش از هنرستان سوره‌ است.

بهترین بابای دنیا (۱۳۷۰) ساخته داریوش فرهنگ، نخستین تجربه بازیگری اوست. نقش آفرینی‌های بعدی وی تا سال ۱۳۸۰ به تمامی در فیلم‌های مادرش رخشان بنی اعتماد است. کوثری همچنین با بازی در تئاتر آن سوی آینه به کارگردانی آزیتا حاجیان (۱۳۷۶) توانایی‌هایش را به عنوان بازیگر صحنه نیز به اثبات رسانده‌است. او در هفدهمین جشنواره بین المللی فیلم‌ کودک و نوجوان در اصفهان (۱۳۸۱)، یکی از اعضای هیئت داوران در بخش مسابقه سینمای ایران بوده‌است.

باران کوثری

ادامه عکسه در ادامه مطلب

 


ادامه مطلب...
نوشته شده در تاريخ شنبه 14 آبان 1390, توسط عاشققققق |

در این پست تعدادی از پروژه های زبان برنامه نویسی ویژوال بیسیک را برایتان آماده کرده ایم. از سورس این پروژه ها می‌توان برای یادگیری و فهم بهتر مطالب استفاده کرد و همچنین دانشجویان پرتلاش می‌توانند این پروژه‌ها را به استاد تحویل دهند!
در صورتی که از این پست استقبال شود، پروژه‌های دیگری از زبان های برنامه نویسی های مختلف مانند Access ، سی پلاس ، Dot Net ، Asp.Net ، پاسکال و .. در سایت منتشر می‌شود.

visual basic proje سري اول مجموعه پروژه ها و سورس هاي ويژوال بيسيك

پروژه هایی که در این مجموعه معرفی و قابل دانلود هستند عبارتند از:
- سورس برنامه تقویم شمسی
- سورس برنامه ساعت
- سورس برنامه ثبت اطلاعات برای داروخانه
- سورس بازی Pac-Man
- سورس برنامه های دوز ، ماشین حساب ، سنجش عشق
- سورس برنامه محاسبه میزان زمان روشن بودن کامپیوتر
- سورس برنامه فروش بلیط هواپیما

 

dl سري اول مجموعه پروژه ها و سورس هاي ويژوال بيسيك دانلود سورس برنامه تقویم شمسی
dl سري اول مجموعه پروژه ها و سورس هاي ويژوال بيسيك 
دانلود سورس برنامه ساعت
dl سري اول مجموعه پروژه ها و سورس هاي ويژوال بيسيك 
دانلود سورس برنامه داروخانه
dl سري اول مجموعه پروژه ها و سورس هاي ويژوال بيسيك 
دانلود سورس بازی Pac-Man
dl سري اول مجموعه پروژه ها و سورس هاي ويژوال بيسيك 
دانلود سورس برنامه دوز‌ ، ماشین حساب ، سنجش عشق ، زمان روشن بودن PC
dl سري اول مجموعه پروژه ها و سورس هاي ويژوال بيسيك 
دانلود سورس برنامه فروش بلیط
pass سري اول مجموعه پروژه ها و سورس هاي ويژوال بيسيك پسورد فایل: www.3sotdownload.com
my سري اول مجموعه پروژه ها و سورس هاي ويژوال بيسيك لینک منب

نوشته شده در تاريخ شنبه 14 آبان 1390, توسط عاشققققق |

داستان صوتی و موزیکال گالیور در سرزمین کوتوله ها با فرمت MP3
| بهمراه تصاویر کودکانه و متن داستان |

Galiver www 3sotdownload com دانلود داستان صوتی و موزیکال گاليور در سرزمين كوتوله ها

Galiver dar sarzamine kutuleha | Format: MP3 | Size: 4 MB | Direct Link

 

 دانلود داستان صوتی و موزیکال گاليور در سرزمين كوتوله ها

نام من گالیور است. داستان سفرهایم آن قدر عجیب است که گاهی فکر می‌کنم گرفتار کابوسی ترسناک بوده‌ام و همه آن ماجراها، خواب و خیالی بیش نیست. اما همیشه از خود می‌پرسم: مگر در بیداری هم می‌شود خواب دید؟ حالا، داستان سفر به سرزمین آدم کوچولوها را برایتان تعریف می‌کنم.در سال ۱۶۹۹ میلادی به عنوان پزشک در یک کشتی بزرگ تجارتی استخدام شدم . در سحرگاه یک روز بهاری، کشتی از بندر «بریستول» عازم دریاهای جنوب شد. در هفته اول، سفر آرام و خوبی داشتیم. غروب روز هشتم، ابرهای انبوه و سیاهی در آسمان پدیدار شد و این، سرآغاز توفانی سهمناک بود. کشتی بر بال امواج کوه پیکر به چپ و راست پرتاب می‌شد. سرنشینان کشتی با حالتی وحشت زده و شتابان به این سو و آن سو می‌دویدند. فریادها در غرش توفان ناپدید می‌شد . من که در آغاز توفان خودم را با طناب به ستون چوبی انتهای کشتی بسته بودم، زیر لب دعا می‌خواندم و از خداوند بزرگ کمک می‌طلبیدم . ناگهان موجی بزرگ مثل یک کوه عظیم بر عرشه کشتی فرو ریخت و جهان پیش چشمم سیاه شد. انگار همه چیز در یک لحظه کوتاه اتفاق افتاده بود. وقتی چشم باز کردم، خورشید بر سقف آسمان آبی می‌درخشید و در اطرافم تا چشم کار میکرد، آب بود و آب بار دیگر از هوش رفتم. این بار از شدت تشنگی و گرسنگی بود که لای چشمهایم را باز کردم. آسمان آبی با لکه‌های سفید ابر بالای سرم گسترده بود. به پشت افتاده بودم و سفتی خاک را زیر بدنم احساس می‌کردم.

 دانلود داستان صوتی و موزیکال گاليور در سرزمين كوتوله ها

حرکتی به خود دادم . انگار به زمین میخکوب شده بودم. فکر کردم از ضعف و خستگی است. خواستم سر بلند کنم که ناگهان صداهای ریز و عجیبی در گوشم پیچید. انگار هزارها جوجه گنجشک در اطرافم جیک و جیک و جست و خیز می‌کردند. با زحمت زیاد حرکتی به گردنم دادم . صحنه‌ای که پیش رویم بود، آنقدر شگفت انگیز بود که ناخودآگاه فریاد کشیدم. به دنبال آن، جیغ ریز و در هم صدها موجود کوچولو در مغزم پیچید. سی- چهل آدم کوچولو وحشت زده از کنار صورتم می‌دویدند و جیغ می‌کشیدند. با هر زحمتی بود سرم را کمی بالا آوردم . صدها آدم کوچولوی بند انگشتی در اطرافم به این طرف و آن طرف می‌رفتند. تمام بدنم با رشته نخهای محکمی به زمین میخکوب شده بود. از ترس، فریاد کشیدم. آدم کوچولوها که ترسیده بودند، شروع به تیراندازی کردند. تیرهایی که پرتاب می‌کردند، مثل صدها سوزن در بدنم فرو می‌رفت و دردناک می‌شد. دست از تلاش برداشتم. آدم کوچولوها کم‌کم به من اعتماد می‌کردند. در این موقع کالسکه طلایی کوچکی از دور پیدا شد. از ترس و احترام آدم کوچولوها، فهمیدم که امپراتور آنها برای دیدن من آمده است. امپراتور که مثل یک عروسک کوچولو، لباسهای اشرافی و پر زرق و برقی به تن داشت، بالای یک برجک چوبی ایستاده بود و داد و بیداد می‌کرد. کلماتی به زبان می‌آورد که معنای آن را نمی‌فهمیدم. به دشت گرسنه بودم . پس با حرکت دادن لبها باز و بسته کردن دهان، مقصودم را به آنها فهماندم. امپراتور با حرکت دستها و فریاد، دستوری به سربازان داد و چند دقیقه بعد، گاری های کوچک پر از غذا و بشکه‌های آب از راه رسیدند. با تکیه دادن چند نردبان به شانه‌هایم، زنبیل‌های پر از نان و گوشت روی سینه‌ام قرار دادند. بدستور امپراتور، بندهای دست و موهای سرم را باز کردند تا بتوانم غذا بخورم.

 دانلود داستان صوتی و موزیکال گاليور در سرزمين كوتوله ها

وقتی فهمیدند که رام و آهسته هستم، همه بندها را از بندها را از بدنم باز کردند. امپراتور که شجاعتی پیدا کرده بود همراه تعدادی از سربازان و فرماندهان مسلح به روی سینه‌ام قدم گذاشت. با احتیاط به طرف صورتم آمد و بار دیگر کلماتی را بر زبان آورد که معنای آن را نمی‌فهمیدم . چند کلمه‌ای که مدام تکرار می‌کرد: «لی‌لی پوت» بود که بعدها فهمیدم نام آن سرزمین است. به فرمان امپراطور، گروهی از آدم کوچولوها سرگرم بیرون کشیدن تیرها از بدنم شدند. از ترس صدمه زدن به آدم کوچولوها، ساکت و بی حرکت دراز کشیده بودم . در این حالت به خواب عمیقی فرو رفتم .چیزی مثل سوزن به صورتم فرو رفت و از خواب پریدم . نیزه یکی از سربازها به طور اتفاقی به نوک بینی ام فرو رفته بودم . احساس کردم روی ارابه متحرکی دراز کشیده ام . نگاه کردم. هزار و پانصد رأس اسب کوچولو ارابه را می‌کشیدند. تعداد زیادی سوار مسلح در اطرافم حرکت می‌کردند. پس از ۲۴ ساعت، به شهر بزرگ «لی‌لی پوت» رسیدیم. به فرمان امپراطور بزرگترین ساختمان شهر را برای اقامت من در نظر گرفته بودند. این قصر که به چشم مردم «لی‌لی پوت‌» مثل یک کوه بزرگ به نظر می‌رسید، برای من، اتاقک کوچکی بود که برای گذشتن از دروازه آن، مجبور بودم روی زمین سینه‌خیز بروم. امپراتور که مجلل‌ترین لباسهایش را پوشیده بود با دهها سرباز و نگهبان به دیدن من آمد. چون چیزی از حرفهای او نمی‌فهمیدم، بی درنگ دستور داد که چند نفر از معلمان «لی‌لی پوت» زبان مردم آن سرزمین را به من یاد بدهند. به دلیل استعداد خوبی که داشتم در مدت دو هفته تقریباً زبان مردم «لی‌لی پوت» را یاد گرفتم. امپراتور و بزرگان کشور برای امور مملکت با من مشورت می‌کردند، در آن زمان مهمترین مشکل سرزمین «لی‌لی پوت» سیر کردن شکم من بود.

 

dl دانلود داستان صوتی و موزیکال گاليور در سرزمين كوتوله ها دانلود با لینک مستقیم و حجم ۳٫۶ مگابایت
pass دانلود داستان صوتی و موزیکال گاليور در سرزمين كوتوله ها پسورد فایل: www.3sotdownload.com
my دانلود داستان صوتی و موزیکال گاليور در سرزمين كوتوله ها

نوشته شده در تاريخ شنبه 14 آبان 1390, توسط عاشققققق |

آهنگ جدید و فوق العاده زیبای فرزاد فتاحی به نام خداحافظی
| این آهنگ تیتراژ برنامه ی شروع خوب است که هم اکنون در حال پخش از شبکه سه سیما میباشد |

Fدانلود آهنگ جديد و احساسي فرزاد فتاحي به نام خداحافظي

Farzad Fattahi – Khodahafezi | Size: 3 MB | Direct Link

 

dl دانلود آهنگ جديد و احساسي فرزاد فتاحي به نام خداحافظي دانلود با لینک مستقیم و حجم ۲٫۷ مگابایت
pass دانلود آهنگ جديد و احساسي فرزاد فتاحي به نام خداحافظي پسورد فایل: www.3sotdownload.com
my دانلود آهنگ جديد و احساسي فرزاد فتاحي به نام خداحافظي لینک منبع

نوشته شده در تاريخ شنبه 14 آبان 1390, توسط عاشققققق |

ونسا – می ( متولد ۲۷ اکتبر ۱۹۷۸ ) از پدری تایلندی (وارپرونگ واناکورن، در انگلیسی:Varaprong Vanakorn) و مادری چینی (پاملا تان، در انگلیسی:Pamela Tan) در سنگاپور متولد شد. در حالی که چهار سال بیشتر نداشت، والدینش از یکدیگر جدا شدند و مادرش با مردی انگلیسی به نام گراهام نیکلسون ازدواج کرد و خانواده‌اش به انگلستان مهاجرت کردند.  او در لندن بزرگ شد و به شهروندی در انگلستان درآمد.

این ویولنیست انگلیسی که اصلیتی سنگاپوری دارد، به لطف استعدادش در نواختن ویولون و سبک جالبی که در ترکیب موسیقی کلاسیک – پاپ با فضای ترنس بوجود آورده، طرفداران زیادی رو به خودش جلب کرده و درآمد بسیار خوبی از فروش آلبوم هاش برای خودش دست و پا کرد. بطوریکه درحال حاضر جزو پردرآمدترین زن کمتر از ۳۰ سال انگلستان محسوب می‌شود.

اولین آلبوم پرفروش او در سل ۱۹۹۴ و زمانی به بازار اومد که فقط ۱۵ سال سن داشت. ونسا – می در سه سالگی پیانو و در پنج سالگی ویلون می‌نواخت. وی بیشتر به عنوان یک موزیسین در زمینه موسیقی کلاسیک و پاپ شناخته شده است مخصوصا ویولن که به او اعتبار زیادی بخشیده است سبک موزیک وی ترکیبی از ویولن و تکنو میباشد که در چند آلبوم معروف وی سبک تکنو کاملا مشاهده میشود. سبک موسیقایی او به توصیف خودش، «ترکیب تکنو – آکوستیک ویولون» است، هم‌چنان ‌که بسیاری از آلبوم‌های او به طرز مشخصی شامل سبک تکنو هستند.

vanessa mae www 3sotdownload com موسيقي بدون كلام Contadanza اثري از نوازنده سنگاپوري Vanessa Mae (پخش شده از صدا و سيما)

Vanessa Mae – Contadanza | Size: 5 MB | Direct Link

اما آهنگ بیکلامی که هم اینک قصد معرفی آن را داریم Contadanza نام دارد. سبک این آهنگ همانطور که در بالا گفته شد ترکیبی از تکنو و ویولن است که سبکی منحصر به فرد و البته جذاب محسوب می‌شود. لازم به ذکر است این آهنگ را بارها از شبکه های مختلف صدا و سیما شنیده اید.

 

dl موسيقي بدون كلام Contadanza اثري از نوازنده سنگاپوري Vanessa Mae (پخش شده از صدا و سيما) دانلود با لینک مستقیم و حجم ۵٫۲۳ مگابایت
pass موسيقي بدون كلام Contadanza اثري از نوازنده سنگاپوري Vanessa Mae (پخش شده از صدا و سيما) پسورد فایل: www.3sotdownload.com
my موسيقي بدون كلام Contadanza اثري از نوازنده سنگاپوري Vanessa Mae (پخش شده از صدا و سيما) لینک منبع

نوشته شده در تاريخ شنبه 14 آبان 1390, توسط عاشققققق |

در بازی FishCo شما یک آکواریوم در اختیار دارید و باید انواع ماهی در نژادهای مختلف را پرورش دهید و از فروش آنها کسب درآمد کنید. باید به ماهی های کوچک غذا بدهید، برای آنها دارو تهیه کنید، آکواریوم را تمیز کنید و …

fishco www 3sotdownload com در بازي FishCo آكواريوم ماهي را مديريت كنيد

FishCo | Size: 35 MB | Direct Link

برخی از ویژگی های بازی FishCo:
- حجم کم و گرافیک مناسب بازی
- دستیابی به ۲۰ نوع ماهی با نژادهای مختلف
- دارای ۴۰ مرحله نسبتا دشوار

 

dl در بازي FishCo آكواريوم ماهي را مديريت كنيد دانلود با لینک مستقیم و حجم ۳۴٫۷ مگابایت
pass در بازي FishCo آكواريوم ماهي را مديريت كنيد پسورد فایل: www.3sotdownload.com
my در بازي FishCo آكواريوم ماهي را مديريت كنيد لینک منبع

نوشته شده در تاريخ شنبه 14 آبان 1390برچسب:بازی-دانلود -دانلودبازی-, توسط عاشققققق |

 

جنایت کاری که یک آدم را کشته بود، در حال فرار و آوارگی، با لباس ژنده و پر گرد و خاک و دست و صورت کثیف، خسته و کوفته، به یک دهکده رسید. چند روزی چیزی نخورده و بسیار گرسنه بود.

پرتقال

 

او جلوی مغازه میوه فروشی ایستاد و به پرتقال های بزرگ و تازه خیره شد. اما بی پول بود. بخاطر همین دو دل بود که پرتقال را به زور از میوه فروش بگیرد یا آن را گدائی کند.
دستش توی جیبش تیغه چاقو را لمس می کرد که به یکباره پرتقالی را جلوی چمشش دید. بی اختیار چاقو را در جیب خود رها کرد و... پرتقال را از دست مرد میوه فروش گرفت. میوه فروش گفت: بخور نوش جانت، پول نمی خواهم سه روز بعد آدمکش فراری باز در جلو دکه میوه فروش ظاهر شد. این دفعه بی آنکه کلمه ای ادا کند ،صاحب دکه فوراً چند پرتقال را در دست او گذاشت، فراری دهان خود را باز کرده گوئی میخواست چیزی بگوید، ولی نهایتاً در سکوت پرتقال ها را خورد و با شتاب رفت. آخر شب صاحب دکه وقتی که بساط خود را جمع می کرد، صفحه اول یک روزنامه به چشمش خورد.
میوه فروش مات و متحیر شد وقتی که عکس توی روزنامه را شناخت. عکس همان مردی بود که با لباسهای ژنده از او پرتقال مجانی میگرفت. زیر عکس او با حروف درشت نوشته بودند قاتل فراری و برای کسی که او را معرفی کند نیز مبلغی بعنوان جایزه تعیین کرده بودند.
میوه فروش بلافاصله شماره پلیس را گرفت. پلیس ها چند روز متوالی در اطراف دکه در کمین بودند. سه چهار روز بعد مرد جنایتکار دوباره در دکه میوه فروشی ظاهر شد، با همان لباسی که در عکس روزنامه پوشیده بود.
او به اطراف نگاه کرد، گوئی متوجه وضعیت غیر عادی شده بود. دکه دار و پلیس ها با کمال دقت جنایتکار فراری را زیر نظر داشتند. او ناگهان ایستاد و چاقویش را از جیب بیرون آورده و به زمین انداخت و با بالا نگهداشتن دو دست خود به راحتی وارد حلقه محاصره پلیس شده و بدون هیچ مقاومتی دستگیر گردید.
موقعی که داشتند او را می بردند زیر گوش میوه فروش گفت : "آن روزنامه را من پیش تو گذاشتم، برو پشتش را بخوان". سپس لبخند زنان و با قیافه کاملاً راضی سوار ماشین پلیس شد. میوه فروش با شتاب آن روزنامه را بیرون آورد و در صفحه پشتش، چند سطر دست نویس را دید که نوشته بود : من دیگر از فرار خسته شدم از پرتقالت متشکرم .
هنگامی که داشتم برای پایان دادن به زندگیم تصمیم میگرفتم، نیکدلی تو بود که بر من تاثیر گذاشت. بگذار جایزه پیدا کردن من، جبران زحمات تو باشد.

نوشته شده در تاريخ یک شنبه 19 تير 1390برچسب:داستان قاتل و میوه فروش, توسط عاشققققق |